تب لعنتی
سلام به همه ی عزیزای دلم.
خیلی دلم غصه داره. خیلی خیلی ناراحتم.
بخدا خیلی بغضم گرفته.
امروز ساعت 9 که رسیدم خونه دیدم عسل داره از تب میسوزه و تبش انقدر بالا بود که زیر چشماش کبود شده بود.

فدای چشمات بشم من.
زودی حاضر شدیم و رفتیم دکتر . بعدشم یه آمپول زد
و الان یکم حالش بهتره.
دیشب براش شیاف یا به قول خودش جیزکرم استفاده کرده بودم ولی جواب نداد.
انشاالله که دیگه امشب دخترم راحت می خوابه.
الان هم براش یکم میوه خریدیم که داره میخوره. چون هر کاری کردم شام نخورد و منم اسرار نکردم.
دعا برای همه ی مریضا.
فدات بشم من. دخترم . الهی من بمیرم و مریضیتو نبینم.
خیلی دوستت دارم و فعلا با اجازه ی همتون.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تب لعنتی
